.jpg)
.jpg)

در جدول شماره 4، آمار توصیفی مربوط به میانگین و انحرافمعیار نمرات تنظیم هیجان (ارزیابی مجدد و سرکوبی هیجان) به تفکیک برای افراد گروه کنترل و گروههای آزمایش و در سه مرحله پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری نشان داده شده است.

همانطورکه ملاحظه میگردد در گروه کنترل میانگین نمرات در پیشآزمون نسبت به مرحله پسآزمون تغییر چندانی را نشان نمیدهد اما در گروههای آزمایش، شاهد بهبود نمرات ارزیابی مجدد و کاهش سرکوبی هیجان در مرحله پسآزمون نسبت به پیشآزمون هستیم. البته معنیداری این تفاوتها به تحلیل آماری استنباطی نیاز دارد که در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد. همچنین آماره شاپیرو–ویلک گروههای آزمایش و کنترل در مراحل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری تنظیم هیجان (ارزیابی مجدد و سرکوبی هیجان) معنادار نیست. بنابراین توزیع متغیر تنظیم هیجان (ارزیابی مجدد و سرکوبی هیجان) در پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری نرمال است (0/05<P).
بهمنظور مقایسه اثربخشی بسته پیشگیری از عود یکپارچهنگر طراحی شده و درمان پیشگیری از عود مبتنی بر ذهنآگاهی ازلحاظ متغیر تنظیم هیجان (ارزیابی مجدد و سرکوبی هیجان) از آزمون تحلیل کوواریانس با اندازهگیریهای مکرر و آزمون تعقیبی بنفرونی استفاده شد. نتایج مربوط به اجرای این آزمونها همراه با پیشفرضهای آن در ادامه ارائه شده است. آزمون لون برای بررسی همگنی واریانس بین گروهها اجرا شد و نتایج نشان داد آزمون لون معنادار نمیباشد و فرض همگنی واریانسها برای متغیر ارزیابی مجدد شناختی برقرار است (84/F=0 و 52/P=0). همچنین آزمون لون برای متغیر سرکوب هیجانی نیز معنادار نبود (27/F=1 و 29/P=0). ازاینرو فرض صفر مبنی بر همگنی واریانس متغیرها مورد تأیید قرار میگیرد. برای بررسی فرض همگنی واریانس کوواریانس از آزمون کرویت استفاده گردید؛ نتایج آزمون موچلی فرض کرویت برای متغیر ارزیابی مجدد را رد کرد (0/47=آماره موچلی و 0/001=P). باتوجهبه نتایج، چون آزمون موچلی برای متغیر ارزیابی مجدد معنیدار شده است باید از سطح معناداری آزمون گرینهاوس گیزر برای آزمون فرضیه استفاده کرد. همچنین نتایج آزمون موچلی فرض کرویت برای متغیر سرکوبی هیجان را رد نکرد (0/90=آماره موچلی و 0/052=P) باتوجهبه نتایج جدول شماره 4، چون آزمون موچلی برای متغیر سرکوبی هیجان معنیدار نشده است؛ بنابراین، برای این متغیر میتوان از سطح معنیداری بدون اصلاح در آزمون فرضیه استفاده کرد.
در جدول شماره 5، نتایج آزمون اثرهای درونگروهی ارائه شده است.

همانگونه که نتایج جدول نشان میدهد بین میانگین نمرات متغیرهای ارزیابی مجدد و سرکوبی هیجان در مراحل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین، نتایج مربوط به اثر تعاملی زمان و گروه نشان داد این اثر نیز معنادار است (0/001>P)، که بیانگر آن است که میزان تغییرات این متغیرها در طول زمان در گروههای پژوهش یکسان نبوده است. نتایج مربوط به مجذور سهمی اتا نشان داد در متغیر ارزیابی مجدد، اندازه اثر عامل زمان برابر با 0/697 و اندازه اثر تعامل زمان و گروه برابر با 0/685 است. این یافتهها حاکی از آن است که بهترتیب 69/7 درصد و 68/5 درصد از واریانس تغییرات ارزیابی مجدد به عامل زمان و تعامل زمان و گروه نسبت داده میشود که بیانگر اندازه اثر قوی متغیر مستقل میباشد. همچنین، در متغیر سرکوبی هیجان، مقدار مجذور سهمی اتا برای عامل زمان برابر با 0/702 و برای تعامل زمان و گروه برابر با 0/692 به دست آمد. این نتایج نشان میدهد بهترتیب 70/2 درصد و 69/2 درصد از واریانس تغییرات سرکوبی هیجان توسط عامل زمان و تعامل زمان و گروه تبیین میشود که حاکی از تأثیر قوی مداخله پژوهش است. بهمنظور بررسی دقیقتر تفاوتهای بین گروهها و تعیین اثربخشی هریک از روشهای درمانی، پس از معنادار شدن اثر زمان و اثر تعاملی زمان و گروه، از آزمون تعقیبی بونفرونی استفاده شد. نتایج این آزمون امکان مقایسه زوجی میانگینها را فراهم ساخت و مشخص نمود تفاوت بین گروههای پژوهش در متغیرهای موردبررسی معنادار است.
در جدول شماره 6، نتایج آزمون تعقیبی بونفرونی برای مقایسههای جفتی در متغیر تنظیم هیجان بین گروههای پژوهش ارائه شده است.

نتایج آزمون تعقیبی بونفرونی نشان داد در متغیر ارزیابی مجدد، بین گروه کنترل و گروه پیشگیری از عود مبتنی بر ذهنآگاهی تفاوت معناداری وجود دارد (0/005=P). همچنین بین گروه کنترل و گروه بسته پیشگیری از عود یکپارچهنگر طراحیشده، تفاوت معنادار گزارش شد (0/001>P). علاوهبراین، تفاوت میان گروه پیشگیری از عود مبتنی بر ذهنآگاهی و گروه بسته پیشگیری از عود یکپارچهنگر طراحیشده نیز معنادار بود (0/021=P). باتوجهبه مقادیر اختلاف میانگینها، بیشترین افزایش در ارزیابی مجدد مربوط به گروه بسته پیشگیری از عود یکپارچهنگر طراحیشده بوده است که نشان میدهد این روش در مقایسه با درمان مبتنی بر ذهنآگاهی و گروه کنترل، اثربخشی بیشتری در افزایش ارزیابی مجدد داشته است. همچنین نتایج آزمون بونفرونی در متغیر سرکوبی هیجان نشان داد تفاوت بین گروه کنترل و گروه پیشگیری از عود مبتنی بر ذهنآگاهی معنادار است (0/001>P). همچنین تفاوت بین گروه کنترل و گروه بسته پیشگیری از عود یکپارچهنگر طراحیشده نیز معنادار گزارش شد (0/001>P). افزونبراین، تفاوت میان گروه پیشگیری از عود مبتنی بر ذهنآگاهی و گروه بسته پیشگیری از عود یکپارچهنگر طراحیشده معنادار بود (0/014=P). براساس اختلاف میانگینهای بهدستآمده، بسته پیشگیری از عود یکپارچهنگر طراحیشده بیشترین تأثیر را در کاهش سرکوبی هیجان نشان داده و در مقایسه با درمان مبتنی بر ذهنآگاهی و گروه کنترل، اثربخشی بالاتری داشته است. نتایج مقایسههای زوجی نشان داد گروه پیشگیری از عود یکپارچهنگر کاهش بیشتری در نمرات سرکوب هیجانی نسبت به گروه پیشگیری از عود مبتنی بر ذهنآگاهی تجربه کرده است. باتوجهبه اینکه نمرات پایینتر در این زیرمقیاس نشاندهنده استفاده کمتر از راهبردهای ناسازگارانه سرکوب هیجان هستند، این یافته بیانگر اثربخشی بیشتر مداخله یکپارچهنگر در بهبود تنظیم هیجان است (تصاویر شماره 1، 2).
بحث
هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی بسته پیشگیری از عود یکپارچهنگر با پیشگیری از عود مبتنی بر ذهنآگاهی بر تنظیم هیجان در افراد وابسته به مواد بود. یافتهها نشان داد هر دو مداخله به بهبود معنادار در مؤلفههای ارزیابی مجدد هیجانی و کاهش سرکوب هیجانی منجر شدند؛ بااینحال، بسته یکپارچهنگر در هر دو شاخص عملکرد بهتری نشان داد. بزرگی اندازه اثرها حاکی از آن است که تغییرات حاصلشده صرفاً کاهش موقتی نشانهها نبوده، بلکه این یافتهها میتوانند بیانگر بهبود در فرآیندهای مرتبط با تنظیم هیجان باشند.
نتایج پژوهش حاضر نشان داد هر دو مداخله پیشگیری از عود یکپارچهنگر و پیشگیری از عود مبتنی بر ذهنآگاهی موجب بهبود معنادار تنظیم هیجان در افراد وابسته به مواد شدند. این یافته با نتایج مطالعات داخلی و خارجی پیشین همسو است؛ برایمثال، بوون و همکاران گزارش کردند مداخلات مبتنی بر ذهنآگاهی از طریق افزایش آگاهی نسبت به تجربههای درونی و کاهش واکنشهای تکانشی، به بهبود تنظیم هیجان و کاهش خطر عود منجر میشوند [13]. همچنین گلدبرگ و همکاران نشان دادند مداخلات مبتنی بر ذهنآگاهی تأثیر معناداری بر کاهش آشفتگی هیجانی و افزایش سازگاری روانشناختی دارند [7]. در داخل کشور نیز یافتههای پژوهشهای انجامشده در حوزه درمان اعتیاد نشان دادهاند آموزش مهارتهای شناختی و هیجانی میتواند به بهبود تنظیم هیجان و کاهش آسیبپذیری نسبت به عود مصرف مواد منجر شود [7].
یافته مهم دیگر پژوهش حاضر برتری مداخله پیشگیری از عود یکپارچهنگر نسبت به پیشگیری از عود مبتنی بر ذهنآگاهی در بهبود تنظیم هیجان بود. اگرچه مطالعات محدودی به مقایسه مستقیم این دو رویکرد پرداختهاند، نتایج حاضر با پژوهشهایی همسو است که اثربخشی بیشتر مداخلات چندمؤلفهای را در مقایسه با مداخلات تکرویکردی گزارش کردهاند [1، 4]. احتمالاً علت این برتری آن است که مداخله یکپارچهنگر علاوهبر پرداختن به آگاهی هیجانی، بهطور همزمان بازسازی شناختی، آموزش مهارتهای مقابلهای، حل مسئله، افزایش خودکارآمدی و مدیریت موقعیتهای پرخطر را نیز هدف قرار میدهد. درنتیجه، شرکتکنندگان مجموعه گستردهتری از مهارتهای مقابلهای را برای مدیریت هیجانهای منفی و پیشگیری از عود کسب میکنند.
نتایج حاضر را میتوان در چارچوب مدلهای فرایندی اعتیاد تحلیل کرد؛ مدلهایی که اعتیاد را حاصل تعامل پویا میان سیستمهای هیجانی-تکانشی و سیستمهای کنترل شناختی میدانند [11]. در این رویکرد، ولع مصرف زمانی تشدید میشود که برانگیختگی هیجانی منفی فعال شده و ظرفیت تنظیمشناختی برای مهار پاسخ ناکافی باشد؛ بنابراین، هر مداخلهای که بتواند همزمان بر کاهش واکنشپذیری هیجانی و تقویت کنترل اجرایی اثر بگذارد، احتمالاً اثر پایدارتر بر چرخه عود خواهد داشت.
یافتههای این پژوهش نشان میدهد بسته یکپارچهنگر دقیقاً در همین نقطه مداخله میکند. بازسازی شناختی، از طریق تغییر معنادهی به موقعیتهای پرخطر، موجب کاهش شدت برانگیختگی هیجانی میشود. آموزش مهارتهای اجرایی (مانند مهار پاسخ و پایش تکانه) ظرفیت تنظیم بالابهپایین را افزایش میدهد [1، 9]. مواجهه ساختاریافته نیز پیوندهای شرطیشده میان هیجان منفی و مصرف ماده را تضعیف میکند. این همافزایی سازوکارها میتواند توضیح دهد چرا تغییر در ارزیابی مجدد هیجانی در گروه یکپارچهنگر برجستهتر بوده است [1].
درمقابل، مداخله مبتنی بر ذهنآگاهی عمدتاً بر افزایش آگاهی غیرقضاوتی و کاهش واکنشپذیری هیجانی متمرکز است. این رویکرد بیشتر بر تعدیل تجربه هیجانی تمرکز دارد تا بازسازی فعال شناختی؛ بنابراین، در افرادی که نقصهای اجرایی برجستهتری دارند، ممکن است بهاندازه رویکردهای چند سازوکاری مؤثر نباشد. نتایج حاضر از این فرض حمایت میکند که برای بیماران با الگوی سرکوب مزمن هیجان و ضعف در مهار تکانه، مداخلهای که بهطور مستقیم به تقویت کنترل اجرایی بپردازد، کارآمدتر خواهد بود [17].
براساس برخی مدلهای عصب روانشناختی اعتیاد، احتمال دارد بهبود مشاهدهشده با تغییر در فرآیندهای شناختی وابسته به عملکرد نواحی پیشپیشانی مرتبط باشد [6]؛ بااینحال، ازآنجاکه در پژوهش حاضر شاخصهای عصبی اندازهگیری نشد، این تبیین صرفاً در حد یک فرضیه باقی میماند.
یکی از دستاوردهای مهم این پژوهش، انتقال تمرکز از «کاهش مصرف» به «تغییر سازوکار زیربنایی» است. تنظیم هیجان در این مطالعه نه بهعنوان پیامد ثانویه، بلکه بهعنوان متغیر مرکزی بررسی شد. این رویکرد با جریان نوین درمانهای سازوکارمحور همسو است که تأکید دارند اثربخشی درمان زمانی پایدار خواهد بود که سازوکارهای شناختی و هیجانی هدف قرار گیرند، نه صرفاً رفتار مصرف [12].
نتایج نشان میدهد کاهش سرکوب هیجانی اهمیت ویژهای دارد، زیرا سرکوب مداوم با افزایش بار شناختی، فرسودگی خودکنترلی و تشدید ولع همراه است [5]. درمقابل، افزایش ارزیابی مجدد هیجانی با انعطافپذیری شناختی بیشتر و پردازش سازگارانهتر هیجانها مرتبط است [12]؛ بنابراین، میتواند از اثربخشی بیشتر رویکرد یکپارچهنگر در نمونه موردمطالعه حمایت کند.
نوآوری پژوهش حاضر در سه سطح قابلطرح است، اولین سطح طراحی و آزمون یک بسته پیشگیری از عود چند سازوکاری که همزمان مؤلفههای شناختی، اجرایی و هیجانی را هدف قرار میدهد. دومین سطح مقایسه مستقیم این بسته با مداخلهای استاندارد و تثبیتشده در ادبیات بینالمللی. سومین سطح تمرکز اختصاصی بر تنظیم هیجان بهعنوان پیامد اصلی، نه متغیر فرعی.
پژوهش حاضر دارای محدودیتهایی بود که باید در تفسیر یافتهها مدنظر قرار گیرند. نخست، حجم نمونه نسبتاً محدود و استفاده از روش نمونهگیری در دسترس ممکن است قابلیت تعمیم نتایج را کاهش داده باشد. دوم، دادهها براساس ابزارهای خودگزارشی جمعآوری شدند که احتمال سوگیری پاسخدهی را افزایش میدهد. سوم، پیامدهای پژوهش براساس شاخصهای روانشناختی ارزیابی شدند و میزان عود واقعی مصرف مواد در دوره پیگیری اندازهگیری نشد. چهارم، بهدلیل ماهیت مداخلات روانشناختی، کورسازی کامل شرکتکنندگان و درمانگران امکانپذیر نبود. پنجم، احتمال اثر درمانگر بهدلیل اجرای مداخلات توسط درمانگران متفاوت وجود داشت. ششم، ناهمگونی شرکتکنندگان از نظر نوع ماده مصرفی و سابقه مصرف میتواند بر پاسخ به درمان تأثیر گذاشته باشد. هفتم، کنترل کامل درمانهای همزمان ازجمله دارودرمانی و خدمات حمایتی مراکز درمانی امکانپذیر نبود. هشتم، تمامی شرکتکنندگان از مراکز درمانی شهر بجنورد انتخاب شدند و این موضوع تعمیمپذیری نتایج را محدود میکند. درنهایت، در این پژوهش هیچ شاخص عصب روانشناختی یا زیستی بهطور مستقیم اندازهگیری نشد؛ بنابراین تبیینهای مربوط به سازوکارهای عصبی باید بااحتیاط تفسیر شوند.
باوجودآنکه تبیین یافتهها براساس مدلهای عصبروانشناسی و فرآیندمحور انجام شد، باید توجه داشت پژوهش حاضر مستقیماً متغیرهای عصبی یا زیستی را اندازهگیری نکرده است؛ بنابراین، تفسیرهای ارائهشده در سطح سازوکارهای مغزی، بیشتر ماهیتی نظری و تبیینی دارند و نیازمند بررسی در پژوهشهای آینده با استفاده از شاخصهای عصبروانشناختی و تصویربرداری مغزی هستند.
پیشنهاد میشود پژوهشهای آینده با استفاده از نمونههای بزرگتر و چندمرکزی، به بررسی اثربخشی مداخله یکپارچهنگر در گروههای مختلف وابسته به مواد بپردازند.
همچنین، پیشنهاد میشود مطالعات طولی با پیگیری 6 و 12 ماهه جهت ارزیابی پایداری اثرات انجام شود، از شاخصهای عینیتر مانند آزمونهای کارکرد اجرایی یا دادههای نوروفیزیولوژیک استفاده شود. همچنین اجرای تحلیلهای میانجیگری برای آزمون مستقیم مدل فرآیندی مفید است. تکرار پژوهش در بافتهای فرهنگی متفاوت برای بررسی تعمیمپذیر و مقایسه بسته یکپارچهنگر با سایر درمانهای سازوکارمحور نوین نیز برای پژوهشهای آینده مفید میباشد.
در راستای پیشنهادهای پژوهشی، پیشنهادهای بالینی نیز قابلتوجه هست، طراحی برنامههای درمانی چند سازوکاری در مراکز درمان اعتیاد انجام گیرد. غربالگری نقصهای اجرایی پیش از انتخاب نوع مداخله و ادغام آموزش مهارتهای شناختی با برنامههای پیشگیری از عود موجود انجام شود. تأکید بر کاهش سرکوب هیجانی و تقویت ارزیابی مجدد بهعنوان اهداف درمانی صریح صورت گیرد.
نتیجهگیری
نتایج این پژوهش بر اهمیت توجه به تنظیم هیجان بهعنوان یکی از مؤلفههای کلیدی در برنامههای پیشگیری از عود افراد مبتلا به اختلال مصرف مواد تأکید میکند. یافتهها نشان میدهد استفاده از مداخلات چندمؤلفهای که بهطور همزمان راهبردهای شناختی، هیجانی و رفتاری را هدف قرار میدهند، میتواند به بهبود مؤثرتر مهارتهای تنظیم هیجان در افراد در حال بهبودی کمک کند. از منظر کاربردی، ادغام آموزش مهارتهای تنظیم هیجان در برنامههای درمانی و بازتوانی مراکز درمان اعتیاد میتواند ظرفیت این خدمات را برای حفظ بهبودی و کاهش آسیبپذیری نسبت به عود افزایش دهد. همچنین پیشنهاد میشود در پژوهشهای آینده، اثربخشی این مداخلات در نمونههای بزرگتر، دورههای پیگیری طولانیتر و با استفاده از شاخصهای عصبروانشناختی مورد بررسی قرار گیرد.
ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاق پژوهش
این پژوهش پس از اخذ تأییدیه کمیته اخلاق دانشگاه محقق اردبیلی با کد (IR.UMA.REC.1404.053) اجرا شد. تمامی مراحل پژوهش مطابق با اصول اخلاقی مندرج در بیانیه هلسینکی انجام شد.
حامی مالی
این پژوهش هیچگونه کمک مالی از سازمانیهای دولتی، خصوصی و غیرانتفاعی دریافت نکرده است..
مشارکت نویسندگان
جمعآوری دادهها، انجام مصاحبهها و مراحل کدگذاری: علی بهشتی مطلق؛ نظارت: محمد نریمانی؛ تحلیل و نگارش دادهها: سجاد بشرپور؛ همه نویسندگان نسخه نهایی مقاله را خوانده و تأیید کردند.
تعارض منافع
بنابر اظهار نویسندگان، این مقاله تعارض منافع ندارد.
تشکر و قدردانی
از همه عزیزانی که ما را در نگارش این مقاله یاری دادند تشکر میشود.
| بازنشر اطلاعات | |
|
این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است. |