مقدمه
بیشفعالی–نقص توجه (ADHD) یکی از اختلالات شایع عصبی–رشدی در دوران کودکی است که با الگوهای پایدار بیتوجهی، بیش فعالی و رفتارهای تکانشی شناخته میشود [1]. شیوع آن در جهان 9/5 درصد و در ایران 7/8 درصد برآورد شده است [2]. نتایج مطالعه بیات وهمکاران نشان داد شیوع اختلال نقص توجه/بیشفعالی از نوع مرکب 6/53 درصد، از نوع نقص توجه 4/09 درصد و از نوع بیش فعال-تکانشگر، 2/27 درصد بوده است [3]. اگر علائم بیماری بهموقع شناسایی و درمان نشوند، امکان دارد افراد دارای اختلال نقص توجه/بیشفعالی در آینده به اختلال شخصیت ضداجتماعی دچار شوند و درمقابل تحریکپذیری، نوسانات خلق و عدم اعتمادبهنفس آسیبپذیر باشند [2، 3]. همچنین این اختلال میتواند عملکرد تحصیلی، اجتماعی و هیجانی کودک را بهطور قابلتوجهی مختل کند، بهگونهایکه پیامدهای آن نهتنها کودک بلکه خانواده و بهویژه مادران را نیز درگیر میسازد [4].
دراینراستا نتایج پژوهش امامجمعهزادگان و همکاران در ایران نشان داد مادران کودکان مبتلا به این اختلال، بهدلیل نقش محوری در مراقبت و تربیت کودک، با سطوح بالاتری از فشار روانی مواجه هستند [5]. این فشارها در صورت تداوم، میتواند سلامت روان مادران را به خطر اندازد [6]. مادران کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی–نقص توجه بهطور مداوم با رفتارهای چالشبرانگیز کودک، مشکلات تحصیلی و تعارضات خانوادگی روبهرو هستند [7]. چنین شرایطی موجب افزایش استرس مزمن، خستگی مراقبتی و کاهش رضایت از نقش مادری میشود [8]. نتایج مطالعه حاجی بابایی راوندی و همکاران نشان داد این مادران در مقایسه با مادران کودکان سالم، آسیبپذیری بیشتری در برابر فشارهای روانی دارند [9]. ادامه این وضعیت میتواند توانایی آنان در سازگاری با شرایط دشوار زندگی را تضعیف کند [10].
دراینمیان، تابآوری بهعنوان ظرفیت حفظ یا بازیابی سازگاری روانی در مواجهه با موقعیتهای تنشزا، نقش کلیدی در سلامت روان مادران ایفا میکند [11]. تابآوری به افراد کمک میکند با وجود مشکلات، عملکرد مؤثر خود را حفظ کنند و از پیامدهای منفی استرس پیشگیری نمایند [12]. شواهد پژوهشی نشان میدهد تابآوری بالاتر با بهبود توان مقابلهای، کاهش تنش روانی و افزایش رضایت از زندگی در مادران همراه است [13]. بنابراین، تقویت تابآوری مادران کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی–نقص توجه اهمیت ویژهای دارد [14]. یکی از رویکردهای مؤثر در تقویت منابع درونی افراد، آموزش مراقبت معنوی است [15]. مراقبت معنوی با تمرکز بر معناجویی، امید، پذیرش شرایط دشوار و ارتباط درونی با منبعی متعالی، میتواند به بازتعریف تجربههای تنشزا کمک کند [16]. این نوع مداخله به افراد امکان میدهد نگرش سازگارانهتری نسبت به مشکلات زندگی پیدا کنند [17]. آموزش مراقبت معنوی میتواند توانایی مقابله با فشارهای روانی را افزایش دهد [18]. همچنین مداخلات مبتنی بر مراقبت معنوی در بهبود سازگاری روانی و ارتقای تابآوری گروههای مختلف مراقبان نقش مؤثری دارند [19].
بااینحال، بررسی تأثیر این نوع آموزشها بر تابآوری مادران کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی–نقص توجه، بهویژه در جامعه ایران، هنوز محدود است [20]. تفاوتهای فرهنگی و اعتقادی میتواند بر اثربخشی این مداخلات تأثیرگذار باشد و لزوم انجام مطالعات بومی را برجسته میسازد [21]. ازسویدیگر، خلأ پژوهشی در مراکز درمانی کشور در این زمینه مشاهده میشود [22]. ازاینرو، اجرای چنین برنامههایی با استفاده از چارچوبهای معتبر آموزشی و سنجش دقیق پیامدها، میتواند نهتنها به بهبود وضعیت فردی مادران، بلکه به ارتقای محیط خانوادگی و کاهش اثرات منفی اختلال ADHD بر کودک و والدین منجر شود. لذا پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش مراقبت معنوی بر تابآوری مادران دارای کودک مبتلا به اختلال بیشفعالی–نقص توجه مراجعهکننده به بیمارستان آیتالله طالقانی شهر گرگان انجام شد.
روش کار
نوع مطالعه و روش نمونهگیری
پژوهش حاضر یک مطالعه نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون و با گروه آزمایش و کنترل است که بر روی 60 مادر دارای کودک مبتلا به اختلال بیشفعالی–نقص توجه مراجعهکننده به بیمارستان آیتالله طالقانی شهر گرگان در سال 1404–1403 انجام شد. مطالعه مورد تأیید کمیته اخلاق در پژوهش دانشگاه علوم پزشکی گرگان و مرکز کارآزمایی بالینی ایران قرار گرفت. حجم نمونه باتوجهبه مطالعه زارعی و همکاران [14] و با استفاده از نرمافزار جیپاور و با در نظر گرفتن اندازه اثر 0/75، توان آزمون 80 درصد و سطح معناداری 0/05، تعداد 54 نفر برآورد شد که باتوجهبه احتمال 10 درصد ریزش نمونه 60 نفر در نظر گرفته شد که به روش در دسترس انتخاب شدند. شرکتکنندگان پس از انتخاب، با استفاده از روش تخصیص تصادفی ساده و از طریق وبسایت رندومایزر در دو گروه 30 نفره آزمایش و کنترل جایگذاری شدند.
معیارهای ورود و خروج
معیارهای ورود شامل تمایل به شرکت در پژوهش و اخذ رضایت آگاهانه کتبی، ایرانی و مسلمان بودن (محتوای آموزشی در این مطالعه مختص افراد مسلمان بود)، داشتن حداقل سواد خواندن و نوشتن، نداشتن سابقه اختلالات روانپزشکی یا بیماریهای مزمن (براساس پرونده پزشکی)، عدم سوءمصرف مواد، نداشتن ناتوانی جسمی و شناختی، داشتن یک فرزند مبتلا به اختلال بیشفعالی–نقص توجه، گذشت حداقل 1 سال از زمان تشخیص اختلال و قرار داشتن سن کودک در بازه 7 تا 12 سال بود. معیارهای خروج از مطالعه نیز شامل غیبت بیش از 2 جلسه آموزشی، تمایل نداشتن به ادامه مشارکت، تکمیل ناقص پرسشنامهها و عدم همکاری در انجام تکالیف تعیینشده بود.
روش اجرای پژوهش
در شروع مطالعه ابتدا یک جلسه آگاهسازی تشکیل شد و درخصوص هدف پژوهش و نحوه اجرای آن و توضیحات دیگری مبنی بر بیخطر بودن مداخله و محرمانه ماندن اطلاعات داده شد. حتی این اطمینان به صورت کتبی و شفاهی به واحدهای پژوهش داده شد که حین انجام مطالعه نیز میتوانند از مطالعه خارج شوند و عدم تمایل به شرکت در مطالعه ارتباطی با مراقبتهای کودک نخواهد داشت. سپس از آن ها رضایتنامه آگاهانه بهصورت کتبی اخذ شد. همچنین قید شد ممکن است بهطور تصادفی در گروه کنترل یا آزمایش قرار گیرند. به آزمودنیها اطمینان داده شد مشارکت در تحقیق موجب هیچگونه بار مالی برای آنها نخواهد شد و پژوهشگر نیز موظف است در طول مداخله به تمامی سؤالات و دغدغههای آزمودنیها، با دقت و حوصله پاسخ دهد. سپس فرم مشخصات جمعیتشناختی (سن مادر، تحصیلات، شغل، تعداد فرزندان، جنسیت کودک، سن کودک و رتبه تولد) و پرسشنامه تابآوری کانر دیویدسون (2003) بهصورت پیشآزمون در هر دو گروه آزمایش و کنترل تکمیل شد.
گروه آزمایش، براساس اصول کتاب «استراتژی معنوی برای مشاوره و رواندرمانی» نوشته ریچارد و برگین [23]، در قالب گروههای 8 نفره، آموزش مراقبت معنوی را طی 6 جلسه 45 دقیقهای، 2 بار در هفته در طول 3 هفته توسط روانشناس بالینی دورهدیده در زمینه معنویت درمانی دریافت نمودند و در هر جلسه فعالیتهای عملی، تمرین فردی و بحث گروهی در اتاق کنفرانس بیمارستان اجرا شد. محتوای آموزشی در
جدول شماره 1 ارائه شده است.

گروه کنترل، مداخلهای دریافت نکرد و مراقبتهای معمول را ادامه دادند. بلافاصله پس از اتمام مداخله در گروه آزمایش، مجدداً پرسشنامه تابآوری کانر دیویدسون (2003) در دو گروه آزمایش و کنترل تکمیل شد (مرحله پسآزمون). همچنین بعد از اتمام مداخله و انجام پسآزمون بهدلیل رعایت مسائل اخلاقی و عدم محرومسازی یک گروه از مداخله سودمند، برنامه آموزشی در اختیار گروه کنترل نیز قرار داده شد.
ابزارهای پژوهش
فرم اطلاعات جمعیت شناختی
این فرم شامل اطلاعات مادر (سن، شغل، تحصیلات و تعداد فرزندان) و اطلاعات کودک (سن، جنسیت و رتبه تولد) بود.
پرسشنامه تابآوری کانر دیویدسون (2003)
یکی از معتبرترین و پرکاربردترین ابزارهای روانشناختی برای سنجش تابآوری فردی و ارزیابی توانایی افراد در مقابله با استرسها و چالشهای زندگی است. این مقیاس میزان تابآوری افراد را در مؤلفههای شایستگی و استحکام شخصی (10، 11، 12، 16، 17، 23، 24، 25)، اعتماد به غرایز شخصی (6، 7، 14، 15، 18، 19، 20)، تحمل عواطف منفی (1، 2، 4، 5، 8)، مهار (13، 21، 22) و معنویت در افراد (3، 9) اندازهگیری میکند؛ این ابزار شامل ۲۵ سؤال با طیف پاسخدهی لیکرت 5 درجهای از «کاملاً غلط» تا «کاملاً درست» است که به هر سؤال بهترتیب نمره (0 تا 4) تعلق میگیرد و مجموع امتیازات، نمره کلی تابآوری را در دامنه (0 تا 100) تشکیل میدهد، بهطوریکه نمرات بالاتر نشاندهنده سطح بالاتر تابآوری بوده و نقطه برش این مقیاس امتیاز 50 در نظر گرفته میشود؛ بهنحویکه نمرات بالاتر از 50 نشاندهنده افراد تابآور است [24]. کانر و دیویدسون ضریب آلفای کرونباخ مقیاس تابآوری را 0/89 گزارش کردهاند. همچنین ضریب پایایی حاصل از روش بازآزمایی در یک فاصله 4 هفتهای 0/87 بوده است [24]. محمدی در سال 1384 این مقیاس را در ایران هنجاریابی کرده است. وی برای تعیین پایایی مقیاس تابآوری کانر دیویدسون از روش آلفای کرونباخ بهره گرفته و ضریب پایایی 0/89 را گزارش کرده است [25]. برای تعیین روایی این مقیاس از روش تحلیل عاملی بهره گرفته شد که ضریبهای بین 0/41 تا 0/64 را نشان داد [25].
روش تجزیهوتحلیل دادهها
تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 24 در سطح معنیداری کمتر از 0/05 انجام شد. در ابتدا با استفاده از آزمون شاپیرو-ویلک توزیع نرمالیتی دادهها بررسی شد. برای توصیف دادهها، در سطح آمار توصیفی از میانگین و انحرافمعیار و در سطح آمار استنباطی از تحلیل کوواریانس چندمتغیره و اثرات بینآزمودنی استفاده شد.
یافتهها
طبق نتایج این مطالعه اکثریت مادران شرکتکننده در گروه آزمون در محدوده سنی 25-35 سال و در گروه کنترل 36-45 سال وجود داشتند. نتایج
جدول شماره 2 نشان میدهد توزیع شغل، تحصیلات، سن و تعداد فرزندان مادران در دو گروه کنترل و آزمایش مشابه است.

بیشترین فراوانی شغلی در هر دو گروه مربوط به مادران کارمند بوده و ازنظر سطح تحصیلات نیز پراکندگی نسبتاً متعادلی مشاهده شد. همچنین ترکیب سنی مادران و تعداد فرزندان در دو گروه تفاوت چشمگیری نشان نداد. نتایج آزمونهای آماری بیانگر آن است که هیچیک از متغیرهای جمعیتشناختی مادران بین دو گروه اختلاف معناداری ندارند، بنابراین دو گروه از این نظر همسان بوده و این متغیرها بهعنوان عامل مداخلهگر در نتایج پژوهش محسوب نمیشوند.
بررسی ویژگیهای جمعیتشناختی فرزندان نشان داد در هر دو گروه کنترل و آزمایش، بیشترین فراوانی مربوط به کودکان مذکر است و توزیع جنسیتی دو گروه تفاوت معناداری ندارد. همچنین سن کودکان در ردههای مختلف سنی پراکنده است و اگرچه الگوهای عددی اندکی متفاوت مشاهده میشود، اما این اختلافها ازنظر آماری معنادار نیست. ازنظر رتبه تولد نیز تنوع مناسبی در هر دو گروه وجود دارد و نتایج آزمون آماری نشاندهنده عدم تفاوت معنادار بین دو گروه است. بنابراین، گروه کنترل و آزمایش ازلحاظ ویژگیهای جمعیتشناختی فرزندان همسان بوده و این متغیرها تأثیری بر نتایج پژوهش نداشتهاند (
جدول شماره 3).
جدول شماره 4 نشان میدهد در مرحله پیشآزمون، میانگین نمرات مؤلفههای تابآوری و نمره کل تابآوری در دو گروه کنترل و آزمایش تفاوت معناداری نداشته و دو گروه از نظر وضعیت اولیه تابآوری در شرایطی همسان قرار داشتهاند.

بااینحال، پس از اجرای مداخله آموزش مراقبت معنوی، میانگین نمرات گروه آزمایش در تمامی مؤلفههای تابآوری شامل شایستگی، تحمل عواطف منفی، روابط، مهار و معنویت در تابآوری بهطور چشمگیری افزایش یافته است؛ بهگونهایکه نمره کل تابآوری در این گروه از 47/63 در پیشآزمون به 83/50 در پسآزمون رسیده است (0/001=P) که اختلاف معنیدار بوده است، درحالیکه تغییرات گروه کنترل محدود و اندک بوده است.
همانطور که در
جدول شماره 5 مشاهده میشود، سطح معنیداری هر چهار آماره چندمتغیری مربوطه یعنی اثر پیلایی، لامبدای ویلکز، اثر هتلینگ و بزرگترین ریشه روی، کوچکتر از 0/01 است (01/P<0).

بدینترتیب فرض صفر آماری رد و مشخص میشود بین دو گروه آزمون و کنترل، در پسآزمون تفاوت معناداری وجود دارد. برایناساس میتوان نتیجه گرفت آموزش مراقبت معنوی مؤثر بوده است. بهمنظور بررسی تفاوت دو گروه آزمون و کنترل در هریک از متغیرها، آزمون اثرات بین آزمودنی مورد استفاده قرار گرفت که نتایج حاصل در ادامه ارائه شده است.
بحث
پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش مراقبت معنوی بر تابآوری مادران دارای کودک مبتلا به اختلال بیشفعالی–نقص توجه مراجعهکننده به بیمارستان آیتالله طالقانی شهر گرگان انجام شد. نتایج نشان داد آموزش مراقبت معنوی موجب بهبود معنادار در تمامی مؤلفههای تابآوری شامل شایستگی، تحمل عواطف منفی، روابط، مهار، معنویت در تابآوری و نمره کل تابآوری شده است. این یافتهها بیانگر آن است که مداخله انجامشده میتواند منابع مقابلهای درونی و بیرونی مادران در گروه مداخله را فعال کرده و سازگاری روانشناختی آنان را در مواجهه با فشارهای ناشی از فرزندپروری کودک مبتلا به ADHD ارتقاء دهد.
نتایج پژوهش حاضر نشاندهنده بهبود مؤلفه «شایستگی» بود. در همین راستا، نتایج مطالعه صدیقی و همکاران نشان داد مداخلات کوتاهمدت مراقبت معنوی میتواند موجب افزایش خودکارآمدی و اعتمادبهنفس والدین شود [26]. در تبیین این یافتهها میتوان گفت مادران شرکتکننده پس از مداخله، چالشهای مرتبط با فرزندپروری را کمتر بهعنوان فرآیندی فرساینده و بیشتر بهمثابه فرصتی برای رشد شخصی و عاطفی ادراک کردند، که این امر به افزایش انگیزه، امید و تابآوری منجر شده است.
همچنین، صادقی و همکاران،با اجرای مشاوره معنوی مبتنی بر مدل «قلب سلیم» در مادران دارای کودک با ناتوانی ذهنی، بهبود معنادار تابآوری و شایستگی والدگری، بهویژه در ابعاد پذیرش شرایط دشوار و کنترل عواطف منفی را گزارش کردند [1]، که ازنظر سازوکارهای اثرگذاری با یافتههای مطالعه حاضر همخوانی دارد. زارعی و همکاران نیز اثربخشی معنویتدرمانی را در مقایسه با درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر بهبود تابآوری مادران کودکان دارای معلولیت جسمی و حرکتی تأیید کردند و افزایش معنادار تمامی زیرمقیاسهای تابآوری را گزارش دادند [14]. در تبیین این یافتهها میتوان گفت آموزش مراقبت معنوی از طریق معنابخشی به تجربههای دشوار و ایجاد نگرش مثبت نسبت به چالشهای زندگی، میتواند احساس شایستگی و توانمندی فردی را افزایش دهد.
نتایج پژوهش حاضر نشاندهنده بهبود مؤلفه «تحمل عواطف منفی» بود. در همین راستا، ذکریایی و همکاران نشان دادند اجرای 6 جلسه مداخله معنوی موجب بهبود سازگاری هیجانی مادران دارای کودک مبتلا به سرطان شد [27]. همچنین، عبدی و همکاران نیز گزارش کردند بهبود کیفیت زندگی روانشناختی و احساس شادکامی ناشی از مداخلات آموزشی، انگیزه و انرژی روانی والدین را برای مواجهه با فشارهای فرزندپروری افزایش میدهد [7]. بینگو همکاران نیز رابطه مثبت و معناداری بین تابآوری خانواده و سلامت روان والدین کودکان ADHD گزارش کردند [28]. در تبیین این یافتهها میتوان گفت داشتن باورهای معنوی قوی و احساس پیوند با یک منبع متعالی، همانطور که پژوهشگران اشاره کردهاند، همچون سپری روانی در برابر فشارهای زندگی عمل میکند و موجب انطباق بهتر فرد با شرایط دشوار میشود.
نتایج پژوهش حاضر نشاندهنده بهبود مؤلفه «روابط» بود. در همین زمینه، حاجیبابایی راوندی و همکاران نشان دادند آموزش برنامه فرزندپروری مثبت موجب بهبود سلامت عمومی و سازگاری زناشویی مادران کودکان ADHD میشود؛ این عوامل میتوانند به تقویت روابط حمایتی و ارتقاء تابآوری منجر شوند [9]. همچنین، صفآرا و همکاران افزایش امید به زندگی و کیفیت زندگی را پس از آموزش مهارتهای معنوی در مادران کودکان کمتوان ذهنی گزارش کردند [29]. همچنین چان و همکاران در مطالعه کیفی خود بر نقش روابط حمایتی و مشارکت در فعالیتهای معنادار تأکید کردند [30]. در تبیین این یافتهها میتوان گفت مراقبت معنوی با تقویت همدلی، پذیرش غیرقضاوتگرانه و مهارتهای ارتباطی، موجب بهبود روابط خانوادگی و گسترش شبکههای حمایتی میشود. وجود چنین شبکههای حمایتی بهعنوان یکی از قویترین پیشبینیکنندههای تابآوری شناخته میشود، زیرا منابع عاطفی و عملی لازم برای مدیریت فشار روانی را در اختیار فرد قرار میدهد.
نتایج پژوهش حاضر نشاندهنده بهبود مؤلفه «مهار و خودتنظیمی هیجانی» بود. یافتههای پژوهش حاضر با نتایج امامجمعهزاده و همکاران همخوانی دارد؛ آنها نشان دادند تمرینات ذهنآگاهی با کاهش استرس و افزایش خودآگاهی، موجب ارتقای عزتنفس مادران کودکان ADHD میشود [5]. رستمپور و همکاران نیز نشان دادند رواندرمانی مثبتگرا با کاهش فشار مراقبتی و خودانتقادی و افزایش هیجانات مثبت، بهطور غیرمستقیم موجب تقویت تابآوری مادران کودکان کمتوان ذهنی میشود [8]. نبابان و همکاران نشان دادند مهارت خودتنظیمی نقش میانجی مهمی میان فشار روانی و تابآوری والدین کودکان دارای ناتوانی ذهنی ایفا میکند [31]. چنگو همکاران نیز نشان دادند سلامت معنوی از طریق خودتنظیمی نقش مؤثری در افزایش تابآوری والدین کودکان با ناتوانیهای تکاملی دارد [32]. در تبیین این یافتهها میتوان گفت این مهارت تنظیم هیجانی به مادران کمک میکند که در مواجهه با موقعیتهای تنشزا، آرامش خود را حفظ کنند و از تصمیمگیریهای شتابزده بپرهیزند، که این خود عاملی کلیدی در افزایش تابآوری کلی است.
یافتههای پژوهش حاضر نشان داد مؤلفه «معنویت در تابآوری» بیشترین تأثیر را از مداخله پذیرفته است. در همین راستا، مرادی و همکاران نیز افزایش همزمان سلامت معنوی و تابآوری را پس از آموزش شناختی–رفتاری گزارش کردند که نشاندهنده نقش فعال آموزش در تقویت منابع معنوی و مقابلهای است [33]. جورجو همکاران نشان دادند استفاده از مقابله مذهبی و بازنگری مثبت با سطوح بالاتری از تابآوری همراه است [34]. علاوهبراین، مرور نظاممند آگراول و همکاران نشان داد مداخلات معنوی و دینی میتوانند اثرات حفاظتی در برابر اضطراب و افسردگی ایجاد کنند که این اثرات بهصورت غیرمستقیم به بهبود تابآوری والدین منجر میشود [35]. در تبیین این یافتهها میتوان گفت تمرینات معنوی و مذهبی، ازجمله دعا، ذکر، مراقبه و تفکر معنوی، با کاهش شدت واکنشهای هیجانی و بهبود توانایی کنترل عواطف منفی ارتباط مستقیم دارد.
درمقابل، احمد و همکاران گزارش کردند مادران دارای کودکان ADHD، علیرغم برخورداری از سطح بالاتر معنویت، در تابآوری دچار ضعف هستند [36]، که این یافته ضرورت اجرای مداخلات آموزشی ساختارمند مانند آموزش مراقبت معنوی را برای تبدیل باورهای معنوی به مهارتهای مقابلهای کارآمد برجسته میکند.
درمجموع، همگرایی نتایج مطالعات داخلی و خارجی با یافتههای مطالعه حاضر، نشاندهنده آن است که آموزش مراقبت معنوی میتواند با ارتقای پیوندهای معنوی، معنابخشی به تجربههای زندگی و فراهمکردن چارچوبی برای پذیرش و آرامش در شرایط پرتنش، تابآوری مادران را به شکل پایدار بهبود بخشد.
با وجود نتایج معنادار، پژوهش حاضر دارای محدودیتهایی بود. نخست، استفاده از ابزارهای خودگزارشی ممکن است تحت تأثیر سوگیری پاسخدهی، تمایل به پاسخهای اجتماعیپسند و شرایط هیجانی شرکتکنندگان قرار گرفته باشد. دوم، نمونهگیری از یک مرکز درمانی در یک شهر خاص، تعمیمپذیری نتایج به سایر مناطق جغرافیایی و فرهنگی را با محدودیت مواجه میکند. از دیگر محدودیتها میتوان به حجم نمونه نسبتاً محدود و عدم انجام پیگیری بلندمدت اشاره کرد؛ بهگونهایکه پایداری اثرات آموزش مراقبت معنوی در طول زمان بررسی نشد. همچنین، کنترل کامل متغیرهای مداخلهگر مانند میزان حمایت اجتماعی، ویژگیهای شخصیتی مادران و شدت علائم کودک امکانپذیر نبود که میتواند بر نتایج پژوهش اثرگذار باشد. مطالعات مشابه در حجم نمونه بیشتر و با دوره پیگیری طولانیتر و بررسی تأثیر وضعیت شخصیتی مادران و میزان حمایت اجتماعی بهعنوان متغیر مداخلهگر و استفاده از روشهای ارزیابی عینیتر (مانند مشاهده رفتاری یا شاخصهای فیزیولوژیک) در کنار ابزارهای خودگزارشی برای کاهش سوگیری پاسخ انجام شود.
نتیجهگیری
براساس یافتههای پژوهش حاضر، آموزش مراقبت معنوی تأثیر معناداری بر افزایش تابآوری مادران دارای کودک مبتلا به اختلال بیشفعالی–نقص توجه داشت. نتایج نشان داد مادران گروه آزمایش پس از دریافت مداخله، در مقایسه با گروه کنترل، افزایش قابلتوجهی در نمره کل تابآوری و تمامی مؤلفههای آن شامل شایستگی، تحمل عواطف منفی، روابط، مهار و معنویت در تابآوری نشان دادند. این امر بیانگر آن است که آموزش مراقبت معنوی میتواند نقش مؤثری در تقویت منابع مقابلهای روانشناختی مادران ایفا کند. بهطورکلی، میتوان نتیجه گرفت مداخله مراقبت معنوی با تأکید بر معنابخشی به تجربههای دشوار، تقویت باورهای معنوی و ارتقای خودتنظیمی هیجانی، به مادران کمک میکند تا فشارهای ناشی از فرزندپروری کودک مبتلا به ADHD را بهتر مدیریت کرده و سازگاری روانی بالاتری را تجربه کنند. بنابراین، آموزش مراقبت معنوی بهعنوان یک رویکرد مکمل، مداخلهای مؤثر و کاربردی در ارتقای تابآوری این گروه از مادران محسوب میشود.
یافتههای این پژوهش میتواند در برنامهریزی مداخلات روانشناختی و حمایتی برای مادران دارای کودک مبتلا به اختلال بیشفعالی–نقص توجه مورد استفاده قرار گیرد. متخصصان سلامت روان، پرستاران، روانشناسان و مشاوران میتوانند از آموزش مراقبت معنوی بهعنوان یک روش کمهزینه، قابلاجرا و فرهنگیپذیر برای افزایش تابآوری و بهبود سازگاری روانی مادران بهره ببرند. همچنین، نتایج این مطالعه میتواند مبنایی برای طراحی برنامههای آموزشی در مراکز درمانی، بیمارستانها و کلینیکهای تخصصی کودکان باشد تا با تقویت توانمندیهای روانشناختی مادران، کیفیت مراقبت از کودک و کارکرد خانواده بهبود یابد. بنابراین استفاده از این مداخله در کنار درمانهای دارویی و روانشناختی کودک میتواند به ارتقای سلامت روان خانواده و کاهش فشار مراقبتی مادران منجر شود.
پیشنهاد میشود یافتههای این مطالعه در محیطهای بالینی و مراکز مشاوره، بهعنوان بخشی از مداخلات روانی–اجتماعی برای خانوادههای دارای کودک مبتلا به اختلال بیشفعالی ـ نقص توجه بهکار رود.
ملاحظات اخلاقی
پیروی از اصول اخلاق پژوهش
این مطالعه در کمیته اخلاق در پژوهش دانشگاه علوم پزشکی گلستان با کد اخلاق (IR.GOUMS.REC.1404.131) و مرکز ثبت کارآزمایی بالینی ایران با شماره (IRCT20250610066N1) تأیید شد.
حامی مالی
پژوهش حاضر برگرفته از پایاننامه فائزه منصوری مقطع کارشناسی ارشد، رشته پرستاری کودکان مصوب دانشگاه آزاد اسلامی واحد علیآبادکتول به شماره 163104908 است. این پژوهش هیچگونه کمک مالی از سازمانهای دولتی، خصوصی و غیرانتفاعی دریافت نکرده است.
مشارکت نویسندگان
همه نویسندگان بهطور یکسان در مفهوم و طراحی مطالعه، جمعآوری و تجزیهوتحلیل دادهها، تفسیر نتایج و تهیه پیشنویس مقاله مشارکت داشتند.
تعارض منافع
بنابر اظهار نویسندگان، این مقاله تعارض منافع ندارد.
تشکر و قدردانی
نویسندگان از همکاری تمامی مادران شرکتکننده در این مطالعه و همچنین از حمایت و مساعدت کارکنان بیمارستان آیتالله طالقانی گرگان تشکر و قدردانی میکنند.